
از حریفان درشت اندام خود هرگز نترسیدم
بهر هیچ و پوچ خود بارها مردانه جنگیدم
نقد جان را بازیچه دست قمار زندگی کردم
با یلان قول پیکر پنجه در پنجه به ساز نیستی رندانه رقصیدم
چنان از زندگی بردم که بر مشرق فرو رفتم
چنان با مرگ جنگیدم که از مغرب طلوع کردم
هزاران بار جنگیدم هزاران بار قُرّیدم
هزاران بار از شادی به رقص بسملش رندانه رقصیدم
ولی امروز می ترسم ولی امروز بیمارم
کجایی مهربان یارم
کجایی مهربان یارم که در برزخ گرفتارم
مرا این داغ جانکاهی که بر چشمم فرو کردی هزاران بار سوزانده
همان داغی که نقش صورت خود را برآن مستانه بنشاندی
ومن را از فراق حتی به وقت بودن خود سخت گریاندی
مگر ظالم به غیر ازنیک خواهی از من بدی دیدی
مگر در مسلخ عشقت به غیر از من اسیر دیگری دیدی
دگر جز روی تو چشمان من هرگز نمی بیند
دگر جز شعر تو هرگز کلامی را نمی خواند
وتو آسوده می خوابی ومن آرام میگریم
ومی خوانم و می خوانم ومی خوانم :
((آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت))*
م.مهتاب
*مصرع دوم بیت ((آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت))از حافظ
تو که رفتی به جایت جای خالی را میان آنچه اینجا بود پر کردم
تو که رفتی به یادت چه شبها با خیالت درد و دل کردم
تو که رفتی تمام خاطراتت با من اینجا ماند
تو که رفتی همه گفتند قسمت این بوده ترا تقصیر نیست
تو که رفتی...................
م.مهتاب

